مرتضى راوندى
98
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بهاينترتيب يكى از درخشانترين ايام ادبيات كلاسيك فارسى ، دورهء سامانيان است ، در اين دوره ، ماوراء النهر گهواره رشد ادبيات بود و بسيارى از نمونههاى دلنشين شعر و ادب فارسى از اين سرزمين به ديگر مناطق ايران بسط يافته است . سلاطين سامانى براى پراكندن نام خويش به اطراف و اكناف ، شعرا و اهل علم را به دربار خود جلب مىكردند ، از طرفى حس شهرتطلبى و احتياجات مادى ، شعرا و نويسندگان را وادار مىكرد كه به دربار و مراكز قدرت نزديك شوند و در پناه حمايت سلاطين ، آثار و افكار اجتماعى ، ادبى و سياسى خود را منتشر كنند و زندگى خود را باعزت و جاه سپرى سازند . بزرگترين شعرا و گويندگان بعد از اسلام بزرگترين شعرا و نويسندگان ايران ، از دوره سامانيان به بعد ظهور كردهاند از جمله ابو شكور بلخى كه در دربار نوح بن نصر مىزيسته از اولين كسانى است كه مثنوى ساخته است بيت پرمغز زير منسوب به اوست : تا بدانجا رسيد دانش من * كه بدانم همى كه نادانم مضمون اين بيت ، مأخوذ از گفتههاى سقراط ، حكيم نامدارا يونانى است . همو در مزيت دانش مىگويد : كسى كو به دانش برد روزگار * نه او باز ماند نه آموزگار جهان را به دانش توان يافتن * به دانش توان رِشتن و بافتن ديگر از نويسندگان و شعراى اين دوره ، ابو المويد بلخى است كه قبل از فردوسى ، شاهنامه را به نثر نوشته و قصه يوسف و زليخا را به رشته نظم كشيده است ؛ يكى از شعرا و متفكرين اين دوره ابو الحسن شهيد بلخى است كه در شعر و فلسفه دست داشته و آثار آشفتگيهاى اجتماعى عصر خود را در اشعار خويش منعكس ساخته است . دانشا چون دريغم آئى از آنك * بىبهائى و ليكن از تو بهاست بىتو از خواسته مبادم گنج * همچنين زاروار با تو رواست باادب را ، ادب سپاه بسست * بىادب با هزار كس تنهاست دانش و خواسته است نرگس و گل * كه به يك جاى نشكفند به هم